سلايډ (فيچر) نظر

چالش های پیشروی کابل و تلاش های لغزان خلیلزاد. ما به کجا میرویم

محمدنصیر (فیاض)
نکته ای که شاید دور از ذهن تعداد زیادی ,حتی سیاست مداران جوان این سرزمین قرار گرفته است, همانا سرعت دوران یک بم ساعتی از اتفاقات پی در پی اما خیلی وحشتناک در حال وقوع است که به گونه آرام, زیر سایه اغفال ذهنی کروناویروس در حال شکل گرفتن است.
تیورسن های نوجوان و تازه کار اهرم سیاست ما بنام نابغه های تکنوکراسی در تلاش ضرب و جمع پول های باد آوره کروناویروس اند تا خلاهای از دست رفته کود ٩١ را در بازی خدمات عامه (بنام ویروس کرونا) جبران کنند. و دسته ای هم در تلاش نظریه پردازی های فیلسوفانه فیسبوکی برای توجیه دوام سیاست های رهبران ناکام و شکست خورده این سرزمین, تملق آمیز قلم می زنند. حالا به این نمی پردازیم که این نظریه پردازان, دارای منصب های خیلی بلند حکومتی, حزبی و حتی مزدبگیران مدنی گره خورده با ارباب اقتدار نیز هستند. در حالیکه گروه های سنتی ما مثل همیشه در زد و بند تقسیم پنجاه در صد قدرت و امتیازات بلند دولتی,بی خبر از جهان بیرون از تقسیم قدرت, عمیقا در خود فرو رفته اند.
به هرحال من بر چالش های در حال وقوع کرونای بزرگ سیاسی در افغانستان توقف خواهم کرد,آنچه که امروزه بزرگترین پرسش میان عام و خاص ایجاد کرده است. ” درست ما به کجا می رویم.”
می خواهم این بحث را با پرسش قدرت تعریف کننده و تعین کننده سیاست در افغانستان آغاز کنم.
آیا رهبران سیاسی ما اعم در ارگ,سپیدار,طالبان و گروه های سیاسی محصور به آقای کرزی توان تعریف رفتار سیاسی برای آینده در افغانستان را دارند و یا اینکه مجموع از محاسبات رفتاری از جانب بازیگران منطقه ای تعین می شود, و یا هم هر دو همدیگر را می سازند.
پاسخ به این پرسش را در کتاب های متعدد از دپلوماتان ارشد امریکایی,گردانندگان استخباراتی و جنرالان نظامی ناتو می توان به سادگی دریافت.
حداقل وقتی کتاب های جیمز دابنز “پس از طالبان” “فرستاده ” خلیلزاد , “ریاست S” ستیف کول و یاداشت های استخباراتی امرالله صالح “پس از مسعود” را به گونه مقایسوی مرور کنیم به وضوح در می یابیم که رهبران ما هیچ پول ای از منابع استخباراتی منطقه را تا به حال رد نکرده اند. در این میان بیشترین پول را امریکا اعم به رهبران تکنوکرات,سنتی محافظه کار تا گروه های رادیکال مذهبی پمپ کرده است. این رویکرد, همان روایت تلخ اما کاذب تاریخ مداری این سرزمین را به چالش می کشد,به گونه که ما قبرستان امپراتوری ها هستیم که به نیابت آنها خود ما همدیگر را می کشیم و وسعت این قبرستان را می گسترانیم. ما نشان می دهیم که رهبران سیاسی ما به سادگی در مقابل مشت از دالر برای پروژه های بزرگ خارجی اجاره می شوند و جالب این است که قیمت گذاری آنها نظر به توانمندی ملیشه ای,ارتباطات استخباراتی تا حمایت های کاذب قومی _ مذهبی پرداخت می شود,درست وضعیت که نقش رهبران سیاسی افغان را به بازیگران تاکتیکی و پروژه یی قدرت های منطقه تقلیل داده است تا بازیگران ستراتیژیک و پایدار یک نظام سیاسی در منطقه. از این جهت نکته اول را که می توان به آن دست یافت این است که ما قابلیت بازی استراتیژیک در منطقه را با قدرت های بزرگ از دست داده ایم و به گونه متبارز سیاست خارجی تاثیرپذیر ما بازتاب روایت های سیاسی در درون خواهد بود که از طریق یک یا چند کشور منطقه مدیریت خواهد شد.
من می خواهم روایت مسیر قابل پیش بینی را با توجه به دو پایگا سیاسی در درون (تکنوکراتان غرب زده و تنظیم های جهادی فعال در کابل و گروه های رادیکال در حال جنگ در دحه) در بافت با سطح منافع و تحلیل بازیگران منطقه به گونه مختصر بررسی کنم تا از طریق آن به پاسخ پرسش محوری بحث ما (ما به کجا می رویم) برسیم.
نخست کابل: کابل ظاهرا خاستگا نزاع قدرت میان بازیگران است. بازیگران که کارت شناخت بازی را برای مدیریت سیاست گذاری حساب شده از سفارت های چند کشور مشخص دریافت می کنند. در این میان بازیگران به چند دسته تقسیم می شوند. بازیگران میان تهی اما لقب یافته بنام تکنوکرات و یا تکنوکراتان غیروفادار به افغانستان و ‌گروه های سنتی جهادی ملیشه ای ‌. روایت های حکومتداری بعد از بن در افغانستان در محور برنامه های همین دو گروه مسیر یافت که در نهایت دارای هدف مشترک بود. بدست آوردن پول . “یکی با استدلال قلم و دیگری با استفاده از تفنگ.‌‌” در اینجا کافیست تا به تغییر زندگی این رهبران از ٢٠٠١ تا ٢٠٢٠ فقط نگاه کنیم.
گروه های تکنوکرات هم بصورت عموم به دو دسته تقسیم می شوند. مهره های وفادار به منافع انگلیس و سیاسیون وابسته به منافع امریکا. در این میان جرمنی هم در یک مقطع ای چهره های وفادار به خودش را به تصویر کشید.
بازی در میان مهره های انگلیس و امریکا در یک سطح کلان هماهنگ می شود و این بازی در حد تفاوت جایگای تصمیم گیری در اهرم اقتدار سیاسی تعریف و باز تعریف می می گردد. غالبا تکنوکرات ها, متعلق و وفادار به تابعیت دومی اند و آنچه پای آنها را به سیاست در کابل کشانیده آفر های بلند مالی و منابع ساده و بدون حساب دهی عایداتی است. بصورت عموم جایدات ها,امانت های پولی و خانواده های تکنوکرات ها از کشورهای متبوع دومی و در کشور های متبوع دومی زندگی می کنند. و از این جهت, قلم زنی بی باکانه در سیاست افغانستان که طی این اواخر در انحصار منابع عایداتی یک حلقه خاص سربیرون کرده است,نگرانی لمس شده ای را برای آنها به میان نمی آورد. در حال حاضر ما نمونه های زیادی از این چهره ها را در دور و بر رئیس جمهور غنی داریم که از همسانی قابل ملاحظه ای برخوردار بوده و نسبت به هم تیمان داخلی اش به عنوان کارمندان درجه اول در جایگا و حرمت بلندی تصمیم گیری قرار دارند.
و اما گروه های سنتی جهادی: این گروه به ندرت زبان آشتی پذیر غربی را آموخته اند و غالبا بر کشورهای رقیب امریکا در منطقه تکیه کرده اند. ایران بدلیل سقوط جایگاه تعداد از چهره های جهادی از مسند ISI سازمان استخباراتی پاکستان, بیشترین نفوذ بر تعداد زیادی از رهبران و چهره های وارد شده سنتی در سیاست افغانستان را دارد در حالیکه تعداد هم سنگ وفاداری منافع روسیه را از طریق سفارت این کشور در کابل بر سینه میزنند. در این میان تعداد دیگری از مهره ها, با سابقه جهادی در اهرم اقتدار هم ,طرح و برنامه دوام جنگ نیابتی هند و پاکستان را بر مسیر شکست طرح امریکایی صلح که برمبنای آن طالبان جانشین خواهند بود,روی دست دارند . در کل بازی کابل بر محور تعریف و بازتعریف جایگاه گروه ها در اقتدارسیاسی مسیر می یابد و در این میان هیچ طرح و برنامه ای برای سلامت افغانستان در دست نیست و رهبران سیاسی اعم تنکوکرات و سنتی به گونه پوپولیستی با افکار عامه بازی می کنند. تمهیدات توان مانور در این بازی را چتر پایین جامعه با چشمان بسته زیر آروق های دالری رهبران سیاسی با جنگ پشتون و تاجیک و افغان و افغانستانی مساعد ساخته اند. گویی تمام بحران ناشی از سیاست در افغانستان بر همین مولفه ها گره خورده باشد. در این میان نمونه حکومت همه شمول دوام بازی حکومت وحدت ملی بوسیله همان مهره های تجربه شده و تکراری چیزی بیش نخواهد بود.
دوم پایگا دوحه: طالبان در این پایگاه در انتظار ورود به مسند قدرت و بازتعریف نظام سیاسی برای افغانستان اند. آن ها تا این حال حداقل با چهار کشور فعال در منطقه (پاکستان,قطر,روس و امریکا) هماهنگ اند بقیه کشورهای منطقه به استثنای هند, به گونه محتاطانه برای تغییر صفحه سیاست افغانستان از طریق ورود طالبان خوش بین به نظر می رسند. تا این حال دو نکته میان دو قدرت بزرگ منطقه (روس و امریکا) در قسمت طالبان مفروض است. عدم پذیرش برگشت امارت و رهبری یک دست سیاست افغانستان از طریق طالبان.
سفرهای اخیر زلمی خلیلزاد به منطقه مخصوصا هند بیانگر باز کردن گره نگرانی هند در گفتگوی مستقیم با طالبان است و به نظر می رسد که هند امتیاز قابل محاسبه ای در مقابل رقیب منطقه ای اش پاکستان در این بازی بایست بدست آرد تا یک مانع تاثیرگذار از میان برداشته شود. هدف امریکا پایان یک جنگ و یا هم ساختار یک دست و حساب شده برای افغانستان نیست بلکه این تلاش ها برای نجات برنامه ها و پرستیژ امریکا در منطقه و کسب یک فرصت جدید با نفس تازه برای بقای این کشور در گذرگاه سه عایقه جنوب آسیا,آسیای مرکزی و شرق میانه است.
نکته که می تواند مسیر بعدی سیاست در افغانستان را باز کند تشکیل یک حکومت همه شمول (نمایندگان افغانی و افغانستانی کشورهای رقیب منطقه) در یک ساختارسیاسی نه چندان با ثبات برای افغانستان است که قبل از آن روایت های ذیل را تحقق پذیر می سازد.
١_ حکومت موجود تحت نام حکومت همه شمول کوتاه مدت خواهد بود و با تمام زد و بندهای درونی اش بسوی هضم روایت های بعدی همه شمولتر مسیر خواهد یافت. در این میان حرف از قانون و منافع ملی مضحکه پوششی برای تعریف جایگا طرفین نزاع تقسیم قدرت و امتیازات دولتی چیزی بیش نیست.
٢_ مهره های طراح جنگ دو طرف (طالبان و حکومت) تا حدی باعث ریختن خون های زیادی خواهند شد تا مسیر سیاست جنگی را به نفع دوام اقتدار در فضای تاریک برای شان رقم زنند. اما در نهایت تحت فشار استخباراتی و نظامی امریکا قرار خواهند گرفت و ناگزیر خواهند شد تا با موج جبرگرایانه موجود خود را منطبق سازند تا به گونه کلی از صحنه حذف نشوند.
٣_ بعد از شدت یک نبرد پراگنده سطح خشونت ها در یک دایره بزرگ و قابل ملاحظه کاهش خواهد یافت. هر چند تا آغاز مذاکرات بین الافغانی حملات پراگنده ای دو طرف در یک سطح محدود دوام خواهد داشت.
٤_ آرمان عدالت مردم در محاکمه جنایت و جنایت کاران جنگی در افغانستان محقق نخواهد شد و همین دسته ها و سردسته های روایت جنگ افغانستان زمام داران بدون منازعه در سیاست افغانستان خواهند بود.
٥_ امریکا پا از بستر افغانستان نخواهد کشید و با تاکتیک نرم قاعده های بازی در این جغرافیا را مدیریت خواهد کرد.
نکته که ما را به اوج ناکامی مواجه می سازد تقلیل مدیریت بازی از یک بازیگر بزرگ به یک یا چند بازیگر کوچک منطقه است که مسیر تکرار فاجعه دهه هفتاد در این سرزمین را می تواند شکل دهد.
نکته مهم در اینجا راه بازگشت به مسیر اصلی نجات شکست پذیر افغانستان در بازی های متلاطم منطقه است. نکته های که می توانند امید دهنده و تحقق پذیر باشند ایجاد گروه های هم دست فشار بوسیله برخی از رهبران میانه رو در ایجاد قابلیت بازی یک دست با قدرت های بزرگ بازیگر در سطح منطقه است. این گروه میتواند با شکل گیری حمایت یک قدرت بزرگ منطقه, چرخش امیدواردهنده ای بر فضای ناامیدانه ای موجود ایجاد کند مشروط بر اینکه چرخه تعریف حمایت قدرت یا قدرت های بزرگ منطقه برمیکانیسم تعریف منافع افغانستان رنگ گیرد تا منافع فردی یا گروهی. این روایت زمانی تحقق پذیر خواهد بود که اساسنامه و سیستم حزبی یا گروهی فعال منحصر به موسسین مانند احزاب سیاسی موجود نباشد بلکه قابلیت استدلال در تصمیم گیری ها و تصمیم سازی ها میان اعضای همدست فشار وجود داشته باشد تا رویکرد های اجرایی را مسلکی تر و منطبق تر به سیستم تعریف کننده منافع ملی منطبق کنند.
نړۍ نيوز

نړۍ نيوز

نړۍنيوز خپلواکه او بې پرې خبري، تحلیلي او معلوماتي وېب پاڼه ده، چې د بیان د ازادۍ اصل ته په پام د ورځنیو کورنیو، سیمه ییزو او نړیوالو پېښو اړوند خبرونه، تحلیلونه او د لیکوالو نظرونه وړاندې کوي.

څرگندون

خپور کړه

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *

وروستي

زېرمتون